تزکیه و احسان یعنی حقیقت عبادت خشوع و خضوع و شکستگی و نیاز است که از شهود عظمت حق سبحانه بر دل ظاهر شود و اینچنین سعادت موقوف بر محبت است و ظهور محبت موقوف بر پیروی سید اولین و آخرین صلی الله علیه و سلم است.
عرفان و تصوف زدودن حکومت و محبت ما سوی الله از قلب است و هر محبت و کششی را تابع عشق حق قرار دادن و نیز آراسته شدن اعضاء و جوارح به اعمال مورد رضایت الله و زیو.ر گرفتن جان از اخلاق الهی است...
"در این قسمت می توانید در مورد تزکیه و احسان و تصوف و سلوک با استفاده از آیات و احادیث و پند و نصایح علمای ربانی و اهل دل بهره مند شوید"
قال را بگذار و مرد حال شو پیش مرد مقبلی پاما ل شو
گزیده ای از خلاصه تصوف
از حضرت مولانامحمد عمر نقشبندی مجددی |
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس بی قیاس مر خدائی را ست که جلوه داد دلهای اولیاء خود را به محبت خود و متوجه گردانید همم و ارواح ایشان را به بدرقه شوق بجانب دیدار خود و مستغرق گردانید دیده ها و عقول ایشان را به ملاحظه جمال حضرت خود. حتی که از نسیم باد وصالش شدند مانند نشوان. و صبح کرد دلهای شان از مشاهده انوار جلالش واله و حیران پس توجه نکردند در کونین به چیزی غیر او و یاد نفرمودند در دارین مگر اورا.
ودرود و سلام بی پایان بر پیغمبر اولوالعزمی که خاتم انبیاء و فخر جمیع اکوان و پایه گذار و زمینه ساز نسبت خلق الی الخالق است و بر اولاد و اصحاب او که ذمه بردار و متحمل ارتباط بنی نوع بشر با خالق کائنات اند.
اما بعد می گوید احقر العباد محمد عمر غفرالله له ولوالدیه ولاساتذته و لمشایخه اگر چه زیبای فرومایه ای مثل بنده نبود که در این میدان قدم نهد اما بتوقع آنکه رشته خود را به ستون بندگان خدا بستن هم از مناسبتی و نفعی خالی نیست جسارت را بکار بردم . بقول شاعر:
گرچه از نیکان نیم خود را به نیکان بسته ام در بهار آ فرینش غنچه ی گلدسته ام
و بقول دیگری:
احب الصالحین و لست منهم لعل الله یرزقنی صلاحا
و بقول دیگری:
فی الجمله نسبتی به تو کافی بود مر بلبل همین که قافیه گل بود
و بقول دیگری:
نه گلم نه برگ سبزم نه درخت سایه دارم همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت مرا
و اگر نه حقیقتا احقر در میدان تصوف صفر الیدم واز حقائق آن بی خبر آنچه عرض کردم از تصنع و تکلف خالی دانسته شود.
احقر در این موضوع ضمائرالحکمه که ترجمه بصائر است نوشته ام که در این موضوع جامعترین کتابی است در این مسائل به آن رجوع شود . نام این مجموعه را به خلاصه التصوف مسمی کردم و ابوابش را بدین منوال مبوب کردم:
باب اول: در بیان سلوک و طریقت و تصوف و صوفی
باب دوم: در بیان اصلاح باطن و حقیقت آن
باب سوم: در بیان ضرورت صحبت شیخ و اهل دل
باب چهارم: در بیان ثبوت بیعت و اقسام آن
باب پنجم: در بیان طریق و آداب بیعت
باب ششم: در بیان شرائط مشیخت و اقسام وآداب آن
باب هفتم: در بیان شرایط مجازین و بیان نسبتها و متعلقات
باب هشتم: در بیان آداب مریدین
باب نهم: در بیان اسم ذات و مباحث آن
باب دهم: در بیان سلاسل و طریق سلوک آنها
باب یازدهم: در بیان کرامت
باب دوازدهم: در بیان مسائل متفرقه
*************************************************** |